X
تبلیغات
خواندني ها

خواندني ها

بخون و بخند!

به ماه بوسه میزنم

به کوه تکیه میکنم

 به من نگاه کن و ببین

 به عشق تو چه میکنم

به توکل نام اعظمت

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

سپاس

 خدایا دقیقا همون جایی دستمو گرفتی که میتونستی مچمو بگیری.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

پ ن پ



fek konam ino maziar gozashte bud:




nemidunam yani chi:












+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

جعبه سیاه وطلایی

در دستانم دوجعبه دارم خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی. به حرف خدا گوش کردم .شادی ها وغصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم.جعبه طلایی روز به روز سنگین تر میشدوجعبه سیاه روز به روز سبک تر.از روی کنجکاوی جعبه سیاه را بازکردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون میریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم: غصه های من کجا هستند؟خدابا لبخندی دلنشین گفت: ای بنده من!همه ی آن ها نزد من اینجا هستند.
پرسیدم پروردگارا چرا این جعبه را به من دادی؟چرا ته جعبه سوراخ بود؟
گفت: ای بنده من!جعبه  طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه
سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی.

با تشكر از دوستم كه اين داستانو براي من فرستاد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

اینم چند تا عکس پرنده خوشگل.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS



www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS



www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS


www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS



www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS


www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS


www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS


+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

لکنت زبون

یکی لکنت زبون داشته, زنگ میزنه اورژانس که بیاد جنازه همسایشون رو که مرده ببره....

میگه: اااالو, اااوورجانس, این هههمممسایمون مممرده یه آمبولانس بفرستین.

طرف میگه آدرستون؟

یارو تا میاد آ درسو بگه زبونش بند میاد میگه ظظظظظ....

طرف میگه ظفر منظورتونه؟

میگه:ننننه

طرف فکر میکنه سرکاره قطع مکنه.

2 هفته بعد همین اتفاق میوفته. باز هم طرف میگه آدرستون؟

باز زبون یارو بند میاد میگه: ظظظظظ....

طرف میپرسه ظفر منظورته؟میگه: نننننه

باز طرف فکر میکنه سرکاره قطع مکنه.

3 ماه میگذره, باز طرف زنگ میزنه میگه ااااوووورژانس؟

این هههمممسایمون ممممرده ممححححلمون بوگگگگرفته یه آمبولانس بفرستین.

طرف میگه آدرستون؟

باز زبون یارو بند میاد میگه: ظظظظظ....

از اون ور میگه آقا منظورت ظفره؟

طرف میگه ااااره! ککککشوندم اااوردمش ظظظظفر بیا ببببرش.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

به نظرتون این مامانشونه یا باباشون ؟

نظر يادتون نره!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

تعرفه گدايان!!!!!

راه های قبولی در کنکور
+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

مجادله در ادبيات بر سر يک خال.طنز

حافظ:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبريزي:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

محمد عيادزاده:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنيا را
نه جان و روح مي بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معني دارد اين کارا؟
و خال هندويش ديگر ندارد ارزشي اصلاً
که با جراحي صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکي، نه صائب دست و پا ها را
فقط مي خواستند اين ها، بگيرند وقت ما ها را.....؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

خواستگاری خر

خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

 

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری


خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان


ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشگل


خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد


بگفت مادر به قربان نگاهت بقربان دو چشمان سیاهت


خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن


بگفت مادر برو ، پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن


به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقانه


دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش


خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله


خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید


دوشیزه خر خانم، آیا رضایی؟ به عقد این خر خوشتیپ در آیی


یکی از حاظرین گفتا به خنده عرس خانم به باغ اسبار برفته


نهایت بار سوم خر بپرسید که خر خانم ، سرش یکباره جنبید


خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند


به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

امـان از دسـت ما ایـرانی‌ها!!!

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط لطفا !!!

به اين ميگن هوش ايراني.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

تفاوت های مردان با زنان

سبيل:

بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:

وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

پت و مت

تا حالا دقیق و موشکافانه کارتونهای پت و مت را نگاه کرده اید؟ دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟

۱- کاملا خود محور هستند. شما تا به حال کس دیگری را جز این دو در کارتونهایشان دیده اید؟

۲- تأیید طلب هستند. همدیگر را تأیید می کنند و قند در دلشان آب می شود.

۳- کارهایی می کنند و وسایلی می خرند که خودشان هم فلسفه شکل گیریش را نمی دانند.

۴- هدف را تخریب می کنند تا به وسیله برسند. خاطرم هست در یک قسمت همه کتابهایشان را فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند.

۵- در کارهایی دخالت می کنند که در آن تخصص ندارند و هیچ متخصصی را هم قبول ندارند.

۶- نوآوری می کنند، ولی به روش خودشان نمي آورند.

۷- متخصص ایجاد ضرر و زیان هستند.

۸- اعتماد بنفس کاذبشان غوغا می کند.

۹- یک جا را خراب می کنند تا جای دیگر را بسازند، دست آخر هر دوجا تخريب می شود.

۱۰- شعارشان این است: That’s it یا همان همینه، به عبارتی همینه که هست!

۱۱- الگوهای درِ پیت دارند. به عکس آن وزنه بردار بر دیوار اتاقشان نگاه کرده اید که وزنه را کج گرفته است؟

۱۲-هیچوقت لباسشان را عوض نمی کنند و همه به همین لباس می شناسندشان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

.:: فوتبال و بهشت ::.

دو پيرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسيار قديمى بودند.

هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به ديدار او می رفت.

يک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بوديم و سالهاى

سال با هم فوتبال بازى می کرديم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى،

يک جورى به من خبر بده که در آن جا هم می شود

فوتبال بازى کرد يا نه؟»

بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترين دوست زندگى من هستى. مطمئن

باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»

چند روز بعد بهمن از دنيا رفت.

يک شب، نيمه هاى شب، خسرو با صدايى از خواب پريد. يک شیء نورانى

چشمک زن را ديد که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو …

خسرو گفت: کيه؟

: منم، بهمن.

:”تو بهمن نيستى، بهمن مرده!

:باور کن من خود بهمنم …

: تو الان کجايی؟

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و يک خبر بد برات دارم.

خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.

بهمن گفت: اول اين که در بهشت هم فوتبال برقرار است.

و از آن بهتر اين که تمام دوستان و هم تيمی هايمان که مرده اند نيز اينجا

هستند . حتى مربى سابقمان هم اينجاست . و باز هم از آن بهتر

اين که همه ما دوباره جوان هستيم

و هوا هم هميشه بهار است و از برف و باران خبرى نيست.

و از همه بهتر اين که می توانيم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنيم

و هرگز خسته نمی شويم. در حين بازى هم هيچ کس آسيب نمی بيند.

خسرو گفت: عاليه! حتى خوابش را هم نمی ديدم! راستى آن

خبر بدى که گفتى چيه؟

بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تيم گذاشته

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  | 

کی زنه، کی مرده؟؟؟؟؟؟

من مشغول تماشای سریال بودم، دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟
من : زنم دیگه پس چی ام ؟

 دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟
من : نه مامانی بابا مرد .
دخترم : راست میگی مامان ؟
من : اره چطور مگه ؟

 دخترم : هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟
من : خاله بتی ، خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !
دخترم : از كجا فهمیدی زنی ؟
من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .
 
دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات
 
من : از اینكه خوشگلم ،
دخترم : یعنی هر كی خوشگل بود زنه‌ ؟
من : اره دخترم
 
دخترم : بابا از كجا فهمید مرده
 
من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده !
 
دخترم : یعنی زنا خوشگل مردا زشتن ؟
 
من : اره تقریبا .
دخترم : ولی بابایی كه از تو خوشگلتره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت كجاش از من خوشگلتره ؟ 
دخترم : چشاش من : یعنی من زشتم مامان ؟ دخترم : آره
 
من : مرسی
 
دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله بتی خوشگلتره !!
 
من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست
 
دخترم : چی اون حرفه كه الان گفتی چی بود 
من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه
دخترم : مامان من مردم
 
من : نه تو زنی
دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان كی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان كودكی
 
دخترم : یعنی من زن نیستم ؟
من : چرا جنسیتت زنه ولی الان كودكی

دخترم : یعنی چی ؟ 

من : ببین مامان همه ی ادما شناسنامه دارن كه توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه . 
دخترم : یعنی منم مامانم ؟ 
من : اره دیگه تو هم مامان عروسكهاتی 
دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟
من : خوب تو هم یه مامان واقعی كوچولو برای عروسكهات هستی دیگه 

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟ 
من : تو كودكی
دخترم : كی زن میشم ؟ 

من : بزرگ شدی
دخترم : مامان من نفهمیدم كیا زنن ؟ 

من : ببین یه جور دیگه میگم . كی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی 
دخترم : بابا
من : بابات كی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!! 

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه 
من : نه الان رو نمی گم ، كوچولو بودی ؟ 
دخترم : نمی دونم
 
من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه 
دخترم : كی؟
من : ای بابا ولش كن ،ببین مامان جون خودت كه بزرگ بشی كم كم می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .
 
من : خوب هر كی روسری سرش كنه زنه هر كی نكنه مرده 
دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارك زن میشی
من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟ 

دخترم : مامانم
 
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
 
دخترم : اهان فهمیدم . 
من : خدا خیرت بده كه فهمیدی ، برو با عروسكهات بازی كن

نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم
 
من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها 
دخترم : در مورد ماهی قرمزه است . 
من : خوب بپرس
دخترم :
مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط saeid  |